نگاه که می کنم به اطرافم ،می بینم چقدر شلوغ است، چقدر تنها نیستم.
و مو رچه های توی فیلم را مسخره می کنم
می روم توی پارک، قدم می زنم
نفسهای عمیق می کشم، سیگار؟نه اصلا حرفش را هم نزنید،
فحش نمی دهم به زمین و زمان،آخرچرا باید فحش بدهم؟احمقانه نیست ؟
مردم دو تا دو تا راه می روند، آنها نگران نیستند، نه از گرانی نه از تورم و نه از اجاره خانه...
آنها چاق، راضی و خوشحالند
آوازهای جنگوله میرزا می خوا نم و بشکن می زنم
با جمع دوستانم قرار می گذارم می رويم توی خیابان ها ( دوستان من خیلی زیادند)
آنها ذرت مکزیکی می خورند، من آب انار که برای کبد بسیار خوب است
عشق من تو از راه می رسی
و دوستم داری
و خیلی دوستم داری
و خیلی خیلی دو ستم داری
و با هم چای می خوریم
بعد ترانه می خوانیم!!
بعد می رقصیم و....
هوا همچنان عالیست
زندگی عالیست
من عالیست
همه چیز عالیست دیگر...
باور کنید
به خدا. . .
+
نوشته شده در شنبه 1387/12/03ساعت 2:50 توسط سهیلا دیزگلی
|
از این همه در یکی حتما واقعی است یکی از این همه در باید باز شود . . . کاش کمکم می کردی تا لباس نمایش را در اورم . . . کاش مرا از این صحنه بیرون می بردی از این دکور سهمگین با این همه در